روزی که خواستم برای مکتب بهمن رجبی بنویسم عزم زیادی داشتم اما زود از آن شور و حال افتادم شاید بجز تنبلی خودم دلایلی مانند رفتار خود بهمن رجبی و سوابقی که در مورد نحوه ی رفتار او با دیگر مریدانش دیده و شنیده بودم، نیز باعث این کوتاهی شد . حقیقتش این پیر مرد اراده ی بزرگی دارد که سالها در خلاف جریان آب شنا می کند .و این همه بی مهری را از دوست و آشنا گرفته تا غریبه و دولت مرد تاب می آورد. بعد فهمیدم که رفتارهای بهمن رجبی در واقع واکنشی است به آنچه که دراطرافش اتفاق می افتد . خیلی سخت است که بخواهی در مورد کسی بنویسی که حتا نزدیکترین افرادش هم تلقی صحیح و درک جامعی از او و رفتارش ندارند .گواه این مدعی شاگردان بیشماری اند که سالها در مکتب بهمن رجبی تنبک آموخته اند و حالا دور از او ایستاده مدعی تاج و تخت اویند ، گزمه میکشند.متاسفانه پایدار نبودن رفتار بهمن رجبی و قضاوتهای او در مورد شاگردانش باعث شده که بخش بزرگی از تلاشهای چندین ساله ی او از هم گسیخته و نابسامان گردد به حالی که گاه گمان آن میبرم که این تلاش هرگز به سرانجام مطلوب نیانجامد و راهی مقصدی شود بسیار دور از آنچه که او می خواسته است.و دریغی پیوسته که کاش بهمن رجبی این توانایی را می داشت که اینک گروه زیادی از شاگردان مکتبش را گرد خویش نگه می داشت و خود رهبری این مکتب را بر عهده میگرفت تا اکنون او نباشد که لازم باشد پاسخ هر جنبنده ای را در مورد تنبک بدهد بلکه سبک و شیوه ی فراگیر و بسیط او باشد که مجال سخن گفتن را به هر جنبنده ی عرصه ی موسیقی در مورد تنبک ندهد.
اسف بسیار است و امید هم .
دلم میخواهد بهمن رجبی را به عنوان معلمی سرشار از اخلاق و هنر معرفی کنم .
دلم میخواهد بهمن رجبی را اسطوره ای در دنیای وهم آلود موسیقی معرفی کنم.
دلم میخواهد بهمن رجبی را انسانی مملو از تلاش برای مبارزه معرفی کنم.
دلم میخواهد در مورد بهمن رجبی چیزی بنویسم که هرگز پشیمان نشوم .
دلم میخواست بهمن رجبی ...

